جلال الدين الرومي
122
فيه ما فيه ( فارسى )
ديگر . حق جلّ جلاله چون خواست « 1 » كه دين محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم « 2 » معظّم باشد و پيدا گردد و تا ابدالدّهر بماند بنگر كه براى قرآن چند تفسير ساختهاند : ده ده مجلّد و هشت هشت مجلّد و چارچار مجلّد . غرضشان « 3 » اظهار فضل خويشتن . كشّاف 228 را زمخشرى 229 به چندين دقايق نحو و لغت و عبارت فصيح استعمال كرده است براى اظهار فضل خود . تا مقصود حاصل مىشود و آن تعظيم دين محمّدست . پس همهء خلق نيز كار حق مىكنند و از غرض حق غافل و ايشان را مقصود ديگر . حق مىخواهد كه عالم بماند . ايشان به شهوات « 4 » مشغول مىشوند ، با زنى « 5 » شهوت مىرانند براى لذّت خود ، ازآنجا فرزندى پيدا مىشود . و همچنين كارى مىكنند براى خوشى و لذّت خود ، آن خود سبب قوام عالم مىگردد . پس به حقيقت بندگى حق به جاى مىآورند « 6 » الّا ايشان به آن نيّت نمىكنند . و همچنين مساجد مىسازند ، چندين خرجها مىكنند ، در و ديوار و سقف آن . الّا اعتبار قبله راست و مقصود و معظم قبله است و تعظيم آن افزون مىشود « 7 » ، هرچند كه ايشان را مقصود آن نبود . اين بزرگى اوليا از روى صورت نيست . اى و اللّه ايشان را بالايى و بزرگى هست امّا بىچون و چگونه « 8 » . آخر اين درم بالاى پول است . چه معنى بالاى پول است ؟ از روى صورت بالاى او نيست كه تقديرا 230 اگر درم را « 9 » بر بام نهى و زر را زير ، قطعا زر بالا باشد على كلّ حال . و زر بالاى درعست و لعل و در بالاى زرست خواه زير خواه بالا . و همچنين سبوس بالاى غربيل است و آرد زير مانده است . بالا كى باشد ؟ قطعا آرد باشد اگرچه زير است . پس بالايى آرد گويى از روى « 10 » صورت نيست . در عالم معانى چون آن گوهر دروست على كلّ حال او بالاست .
--> ( 1 ) . ح : چون خدا خواست ( 2 ) . ح : ندارد ( 3 ) . ح : غرض ايشان ( 4 ) . ح : به شهوت ( 5 ) . ح : به زنى ( 6 ) . ح : حق تعالى بهجا مىآورند ( 7 ) . اصل : ندارد ( 8 ) . ح : و بىچگونه ( 9 ) . ح : بالاى اوست نى تقديرا اگر درهم را ( 10 ) . اصل : بالايى از روى